تبليغات|طراحی سایتX
زنده باد ایران
کوروش بزرگ
یک توضیح کوچک در اول کار بدم برای این از واژه بزرگ به جای کبیر استفاده کردم چون کبیر یک واژه عربی بوده ولی بزرگ یک واژه فارسی است و ننگ بر خود دانستم که برای بزرگ نابغه تاریخ دنیا از یک واژه عربی به عنوان لقب استفاده کنم.
  کوروش بزرگ
            
کوروش در تفسیر المیزان
و- وبعضى دیگر گفته اند: ذوالقرنین همان كورش یكى از ملوك هخامنشى در فارس است كه در سالهاى ((539 - 560)) ق م مى زیسته وهموبوده كه امپراطورى ایرانى را تاسیس ومیان دومملكت فارس وماد را جمع نمود. بابل را مسخر كرد وبه یهود اجازه مراجعت از بابل به اورشلیم را صادر كرد، ودر بناى هیكل كمك ها كرد ومصر را به تسخیر خود درآورد، آنگاه به سوى یونان حركت نموده بر مردم آنجا نیز مسلط شد وبه طرف مغرب رهسپار گردیده آنگاه روبه سوى مشرق نهاد وتا اقصى نقطه مشرق پیش رفت .
ترجمه تفسیر المیزان جلد 13 صفحه : 537

این قول را یكى از علماى نزدیك به عصر ما ذكر كرده ویكى از محققین هند در ایضاح وتقریب آن سخت كوشیده است . اجمال مطلب اینكه : آنچه قرآن از وصف ذوالقرنین آورده با این پادشاه عظیم تطبیق مى شود، زیرا اگر ذوالقرنین مذكور در قرآن مردى مؤ من به خدا وبه دین توحید بوده كورش نیز بوده ، واگر اوپادشاهى عادل ورعیت پرور وداراى سیره رفق ورأ فت واحسان بوده این نیز بوده واگر اونسبت به ستمگران و دشمنان مردى سیاستمدار بوده این نیز بوده واگر خدا به اواز هر چیزى سببى داده به این نیز داده ، واگر میان دین وعقل وفضائل اخلاقى وعده و عده وثروت وشوكت وانقیاد اسباب براى اوجمع كرده براى این نیز جمع كرده بود.
وهمانطور كه قرآن كریم فرموده كورش نیز سفرى به سوى مغرب كرده حتى بر لیدیا وپیرامون آن نیز مستولى شده وبار دیگر به سوى مشرق سفر كرده تا به مطلع آفتاب برسید، ودر آنجا مردمى دید صحرانشین و وحشى كه در بیابانها زندگى مى كردند. ونیز همین كورش سدى بنا كرده كه به طورى كه شواهد نشان مى دهد سد بنا شده در تنگه داریال میان كوه هاى قفقاز ونزدیكیهاى شهر تفلیس است . این اجمال آن چیزى است كه مولانا ابوالكلام آزاد گفته است كه اینك تفصیل آن از نظر شما خواننده مى گذرد.
اما مساله ایمانش به خدا وروز جزا: دلیل بر این معنا كتاب عزرا (اصحاح 1) وكتاب دانیال (اصحاح 6) وكتاب اشعیاء (اصحاح 44 و 45) از كتب عهد عتیق است كه در آنها از كورش تجلیل وتقدیس كرده و حتى در كتاب اشعیاء اورا ((راعى رب )) (رعیتدار خدا) نامیده ودر اصحاح چهل وپنج چنین گفته است : (( (پروردگار به مسیح خود در باره كورش چنین مى گوید) آن كسى است كه من دستش را گرفتم تا كمرگاه دشمن را خرد كند تا برابر اودربهاى دولنگهاى را باز خواهم كرد كه دروازه ها بسته نگردد، من پیشاپیشت رفته پشته ها را هموار مى سازم ، ودرب هاى برنجى را شكسته ، وبندهاى آهنین را پاره پاره مى نمایم ، خزینه هاى ظلمت ودفینه هاى مستور را به تومى دهم تا بدانى من كه تو را به اسمت مى خوانم خداوند اسرائیلم به تولقب دادم وتومرا نمى شناسى ))
واگر هم از وحى بودن این نوشته ها صرفنظر كنیم بارى یهود با آن تعصبى كه به مذهب خود دارد هرگز یك مرد مشرك مجوسى ویا وثنى را (اگر كورش یكى از دومذهب را داشته ) مسیح پروردگار وهدایت شده اوومؤ ید به تایید اووراعى رب نمى خواند.
ترجمه تفسیر المیزان جلد 13 صفحه : 538

علاوه بر اینكه نقوش ونوشته هاى با خط میخى كه از عهد داریوش كبیر به دست آمده كه هشت سال بعد از اونوشته شده - گویاى این حقیقت است كه اومردى موحد بوده ونه مشرك ، ومعقول نیست در این مدت كوتاه وضع كورش دگرگونه ضبط شود.
واما فضائل نفسانى او: گذشته از ایمانش به خدا، كافى است باز هم به آنچه از اخبار وسیره اووبه اخبار وسیره طاغیان جبار كه با اوبه جنگ برخاسته اند مراجعه كنیم وببینیم وقتى بر ملوك ((ماد)) و ((لیدیا)) و((بابل)) و((مصر)) ویاغیان بدوى در اطراف بكتریا كه همان بلخ باشد وغیر ایشان ظفر مى یافته با آنان چه معامله مى كرده ، در این صورت خواهیم دید كه بر هر قومى ظفر پیدا مى كرده از مجرمین ایشان گذشت وعفومى نموده وبزرگان وكریمان هر قومى را اكرام وضعفاى ایشان را ترحم مى نموده ومفسدین وخائنین آنان را سیاست مى نموده .
كتب عهد قدیم ویهود هم كه اورا به نهایت درجه تعظیم نموده بدین جهت بوده كه ایشان را از اسارت حكومت بابل نجات داده وبه بلادشان برگردانیده وبراى تجدید بناى هیكل هزینه كافى در اختیارشان گذاشته ، ونفائس گرانبهایى كه از هیكل به غارت برده بودند ودر خزینه هاى ملوك بابل نگهدارى مى شد به ایشان برگردانیده ، وهمین خود مؤ ید دیگرى است براى این احتمال كه كورش همان ذوالقرنین باشد، براى اینكه به طورى كه اخبار شهادت مى دهد پرسش كنندگان از رسول خدا (صلى اللّه علیه وآله وسلم ) از داستان ذوالقرنین یهود بوده اند.
علاوه بر این مورخین قدیم یونان مانند ((هردوت))ودیگران نیز جز به مروت وفتوت وسخاوت وكرم وگذشت وقلت حرص وداشتن رحمت ورأ فت ، اورا نستوده اند، واورا به بهترین وجهى ثنا وستایش ‍ كرده اند.
واما اینكه چرا كورش را ذوالقرنین گفته اند: هر چند تواریخ از دلیلى كه جوابگوى این سؤ ال باشد خالى است لیكن مجسمه سنگى كه اخیرا در مشهد مرغاب در جنوب ایران از اوكشف شده جاى هیچ تردیدى نمى گذارد كه هموذوالقرنین بوده ، ووجه تسمیه اش این است كه در این مجسمه ها دوشاخ دیده مى شود كه هر دودر وسط سر اودر آمده یكى از آندوبه طرف جلوویكى دیگر به طرف عقب خم شده ، واین با گفتار قدماى مورخین كه در وجه تسمیه اوبه این اسم گفته اند تاج ویا كلاه خودى داشته كه داراى دوشاخ بوده درست تطبیق مى كند.
ترجمه تفسیر المیزان جلد 13 صفحه : 539

در كتاب دانیال هم خوابى كه وى براى كورش نقل كرده را به صورت قوچى كه دوشاخ داشته دیده است .
در آن كتاب چنین آمده : در سال سوم از سلطنت بیلشاصر پادشاه ، براى من كه دانیال هستم بعد از آن رؤ یا كه بار اول دیدم رؤ یایى دست داد كه گویا من در شوشن هستم یعنى در آن قصرى كه در ولایت عیلام است مى باشم ودر خواب مى بینم كه من در كنار نهر ( اولاى ) هستم چشم خود را به طرف بالاگشودم ناگهان قوچى دیدم كه دوشاخ دارد و در كنار نهر ایستاده ودوشاخش بلند است اما یكى از دیگرى بلندتر است كه در عقب قرار دارد. قوچ را دیدم به طرف مغرب وشمال و جنوب حمله مى كند، وهیچ حیوانى در برابرش مقاومت نمى آورد وراه فرارى از دست اونداشت واوهر چه دلش مى خواهد مى كند وبزرگ مى شود.
در این بین كه من مشغول فكر بودم دیدم نر بزى از طرف مغرب نمایان شد همه ناحیه مغرب را پشت سر گذاشت وپاهایش از زمین بریده است ، واین حیوان تنها یك شاخ دارد كه میان دوچشمش قرار دارد. آمد تا رسید به قوچى كه گفتم دوشاخ داشت ودر كنار نهر بود سپس با شدت ونیروى هر چه بیشتر دویده ، خود را به قوچ رسانید با اودر آویخت واورا زد وهر دوشاخش را شكست ، ودیگر تاب وتوانى براى قوچ نماند، بى اختیار در برابر نر بز ایستاد. نر بز قوچ را به زمین زد واورا لگدمال كرد، وآن حیوان نمى توانست از دست اوبگریزد، ونر بز بسیار بزرگ شد.
آنگاه مى گوید: جبرئیل را دیدم واورؤ یاى مرا تعبیر كرده به طورى كه قوچ داراى دوشاخ با كورش ودوشاخش با دومملكت فارس وماد منطبق شد ونر بز كه داراى یك شاخ بود با اسكندر مقدونى منطبق شد.

                    کوروش در تورات

خداوند درباره کوروش می گوید که او شبان من است و هر چه او کند آن است که من خواسته ام . منم ( خداوند ) که او ( کوروش ) را از جانب مشرق بر انگیختم تا عدالت را روی زمین برقرار کند . من امتها را تسلیم وی میکنم و او را بر پادشاهان سروری میبخشم و ایشان را مثل غبار به شمشیر وی و مانند کاهی که پراکنده شود به کمال او تسلیم می کنم . من کوروش را به عدالت بر انگیختم و

تمامی راهها را در پیش رویش استوار خواهم ساخت . منم که شاهین خود را (کوروش ) را از جانب مشرق فرا خواندم و دوران عدالت را نزدیک آوردم . خداوند کوروش را برگزید و فرماندار جهانش کرده است .

 

 

                              كوروش در قران

هنگامی كه مكیان در مقابل علم و دانش محمد (ص) ناتوان ماندند دست به دامن علمای یهودی شدند تا برای ایشان سوالاتی را طرح نمایند كه بوسیله آنها دانش پیامبر اسلام زیر سوال برده شود.
علمای یهود سه سوال مطرح كردند كه در جواب این سه سوال سوره كهف نازل - كه همانطور كه از نام سوره پیداست اقضیه اصحاب كهف یكی از این سه سوال بود -  گردید كه دارای پاسخ این سه سوال بود .
یكی از این سه سوال درمورد  ذوالقرنین بود كه در آیات 83 الی 98 به این موضوع پرداخته شده است.
اگر بدنبال  ذوالقرنین در كتابهای یهودیان بگردید به ماجرای خواب دانیال نبی و وعده آزادی بنی اسراییل بر خواهیم خورد:
"یکی از کتاب های پیمان کهن، سفری منسوب به دانیال است که بخشی از کردار و رویای وی را در روزگار اسارت‌یهود در بابل‌یاد می کند. در فصل هشتم کتاب آمده (با تلخیص): در رویا دیدم و هنگام دیدنم چنین شد که من در کاخ شوشان در ایلام بودم و در خواب دیدم که نزد رود"اولای" هستم و چشمان خود را برداشته  نگریستم و اینک قوچی در برابر رود می ایستاد که دارای دو شاخ بود (ذوالقرنین بمعنی دو شاخ)و آن قوچ را به سوی خوربران (غرب) و پاختر (شمال) و نیمروز (جنوب)، شاخ زنان دیدم وهیچ جانوری در برابرش پایداری نتوانست کرد.(نقل از وبلاگ حقیقت)"
این خواب برای دانیال به پادشاه پارس و ماد تعبیر شد كه در واقع  مسیحای یهودیان در بند در بابل بود وبدرستی هم تعبیر گردید.
اماشرح ماجرا در قران هم كاملا با فتوحات كوروش یكسان است بخصوص وقتی كه از آب تیره رنگ ( سواحل غربی لیدی) نام برده می شود
در پست بعدی متن کامل منشور حقوق بشر وی را خواهم گذاشت.
زنده باد کوروش بزرگ
زنده باد ایران
2 نوشته شده در  4/7/1387ساعت 04:17  توسط کوروش بزرگ  | موضوع: عمومي   نظر(3)

حکاکی های تخت جمشید

در تصاویر حكاكی شده بر سنگهای تخت جمشید :

 هیچكس عصبانی نیست .

 هیچكس سوار بر اسب نیست .

 هیچكس را در حال تعظیم نمیبینید .

 هیچكس سر افكنده و شكست خورده نیست .

 هیچ قومی بر قوم دیگر برتر نیست .

 و هیچ تصویر خشنی در آن وجود ندارد .

 از افتخارهای ایرانیان این است كه هیچگاه برده داری در ایران مرسوم نبوده است در بین صدها پیكره تراشیده شده بر سنگهای تخت جمشید حتی یك تصویر برهنه و عریان وجود ندارد .

 این نوشته را برای ایرانیان بفرست تا یادمون بمونه چی بودیم.

2 نوشته شده در  4/7/1387ساعت 03:47  توسط کوروش بزرگ  | موضوع: عمومي   نظر(2)